• Skip to main navigation (Press Enter).
  • Skip to main content (Press Enter).
REFUGEE TENT ACTION - Bundesweiter Flüchtlingsstreik
  • شروع
  • شهرستانها
    • Aub
    • Bamberg
    • Berlin
    • Düsseldorf
    • Regensburg
    • Osnabrück
    • Nürnberg
    • Würzburg
  • رسانه ها
  • مطبوعات
  • اعتراض راهپیمایی
  • اظهارات

Language Sprache زبان

  • farsi
  • English (UK)
  • Deutsch

nächste Termine:

می
22

22.05.2013 7:30 pm - 7:30 pm
Racisme in Germany

می
23

23.05.2013 7:00 pm - 7:00 pm
Rassismus in BRD

می
23

23.05.2013 8:00 pm - 8:00 pm
Filmscreening Oplatz

می
25

25.05.2013 2:00 pm - 2:00 pm
20 years of Asylum-end in Germany

می
26

26.05.2013 2:00 pm - 3:00 pm
Open Plenum

Marsch der Würde

DOWNLOAD - Flyer

Dritte Pressemitteilung - Flyer (PDF)

Warum wir protestieren - PDF

Why we are protesting - PDF

Die Erklärung der Protestbewegung der Geflüchteten in Deutschland - PDF

Solidaritäts-botschaften:

Go to Page →

 

اولین اطلاعیه مطبوعاتی ناشهروندان معترض

  • پرینت
  • ایمیل
توضیحات
دسته: Uncategorised
منتشر شده در چهارشنبه, 18 ارديبهشت 1392 14:51

اولین چادر اعتراضی ناشهروندان با حمایت فعالین محلی این حوزه، از روز 25 آپریل 2013 در راستای سرزدن به کمپهای ناشهروندان در منطقه ابابایرن، در شهر مونیخ دایر شد که طی 10 روز در دو محل مقابل دانشگاه و ادئونزپلاتز پذیرای ناشهروندان و شهروندان بود.

ناشهروندان معترض با اندیشه مخاطب قرار دادن دیگر ناشهروندان تحت ستم از همان ابتدا با سرکشی به هایم های پناهجویی اقدام به اطلاع رسانی درباره وضعیت مبارزات ناشهروندان و همچنین دعوت از ناشهروندان برای شرکت در جلسه‌ای در محل چادر اعتراضی در 4 می نمودند.

همزمان در تاریخ 30 آپریل دادگاه پناهندگی یکی از ناشهروندان معترض در چادر، در شهر رگنزبورگ با حضور بیش از 70 حامی برگزار شد که اینبار ناشهروند معترض به واسطه فعالیتهای خود در مبارزات خیابانی ناشهروندان که ساختار غیرهیراشیک آن ویژگی بارز جریان این مبارزات در یک سال اخیر است، به پیروزی رسید. پیروزی ای که در خط فکری حاکم بر این چادر اعتراضی به عنوان حق تمامی ناشهروندان شناخته می شود.

در تظاهرات بزرگی که با حضور بیش از 300 نفر در عصر روز 30 آپریل در رگنزبورگ برگزار شد، ناشهروندان بار دیگر موضع خود را در رابطه با این نوع از قضاوت موجود در سیستم حاکم اعلام و همچنان اراده خود را در ادامه مبارزات تا احقاق حق شهروند شدن تمام ناشهروندان اعلام کرده و در این راستا از اتحاد ناشهروندان در عمل سخن گفتند.

همچنین در تاریخ 1 می 2013 جلسه ای با حضور شهروندان فعال در این حوزه برگزار شد که پس از بحث و گفتگو پیرامون تئوری و ساختار اندیشه مبارزات و چگونگی پیشبرد آن، ساختار اولیه کارگروههای عملیاتی مبارزات تعریف و تشکیل شد.

طی 10 روز حضور در چادر مونیخ و سرکشی به تمام کمپ ها در منطقه ابابایرن، جلسه ای در تاریخ 4 می نیز با حضور ناشهروندان ساکن در هایم های این منطقه برگزار شد. این جلسه برای آشنایی سوژه های مبارزه با چگونگی و فضای مبارزه در محل چادر اعتراضی برگزار شد و در آن ناشهروندان فرصت آن را یافتند تا خارج از فضای منزوی شده کمپ ها بتوانند پیرامون چرایی مبارزه و چگونگی گسترش آن بحث کرده و برنامه های آتی را پایه ریزی کنند.

پس از انجام برنامه های پیش بینی شده در منطقه ابابایرن، چادر اعتراضی ناشهروندان از روز 6 می 2013 به شهر آوگسبورگ منتقل شده تا این بار با درگیر کردن ناشهروندان منطقه شوابین دایره اتحاد ناشهروندان را گسترش دهد.

در جریان اخذ مجوز برای دایر کردن چادر مقامات شهری آگسبورگ با ایجاد محدودیتهای عملی همچون فضای یک پاویلیون و سه تخت برای 10 نفر تلاش خود را برای سرکوب این اراده موجود به کار گرفتند.

چادر اعتراضی ناشهروندان در میدان رات هاوس پلاتز شهر آگسبورگ، قدرتمند تر از گذشته فعالیت‌های خود را به پیش می برد.

ناشهروندان معترض



Spendenkonto

 

Name: Streitberger Refugee-Congress
Institut: Sparkasse Regensburg
BLZ: 750 500 00
Konto-Nr.: 26479584

 

IBAN: DE 417505 00 00 00 2647 9584

 

BIC: BYLADEM 1 RBG


Internet: www.refugeetentaction.net
Facebook: https://www.facebook.com/Refugeemarch?ref=hl

Kontakt

 

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

Telefon: Omid Moradian: 0152 33706273

Non-Citizen Protestzelt jetzt in Augsburg!

  • پرینت
  • ایمیل
توضیحات
دسته: Uncategorised
منتشر شده در سه شنبه, 17 ارديبهشت 1392 17:51

Gestern, am 6. Mai 2013, ist das Protestzelt der Non-Citizens von München nach Augsburg gezogen!
Für eine bestimmte Zeitspanne werden wir uns am Rathausplatz in Augsburg befinden, um in engeren Kontakt mit allen Non-Citizens innerhalb und um diese Stadt herum zu treten, sowie mit allen Citizens, die sich solidarisch mit unserem Kampf zeigen.

Unsere erste Erklärung zu den neuen Non-Citizen-Protestzelten findet ihr hier.

 

KONTAKT

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

Telefon: Omid Moradian: 0152 33706273
Facebook: https://www.facebook.com/Refugeemarch?ref=hl

Und unser SPENDENAUFRUF

پاسخ به «انتقادات» ، در باب کنگره ناشهروندان در مونیخ

  • پرینت
  • ایمیل
توضیحات
دسته: Uncategorised
منتشر شده در دوشنبه, 09 ارديبهشت 1392 12:45

پس از برگزاری اولین کنگرهٔ ناشهروندان (پناهجویان) (۱) در شهر مونیخ، بازخورد‌های متفاوتی (۲) از حاضران در کنگره و یا افرادی که مباحث مطرح شده در فضای کنگره به گوششان رسیده بود دریافت کردیم.  متن پیش رو را تلاشی برای نقد و بررسی و ایجاد فضای گفتگو برای شفاف سازی هرچه بیشتر در زمینه گفتمان سیاسی و عملکرد مبتنی‌ بر آن می‌دانیم. امید داریم که تعمیق در مباحثات نوشتاری به رشد و باروری همه ما کمک کند و در نهایت، طی پروسهٔ عملی‌ بتوان تغییری ملموس در کانتکست مبارزه شاهد بود.

عموم انتقادات طرح شده را می‌توان اینگونه دسته بندی کرد:
اول/ نقد گفتمان سیاسی ، دوم/ نحوه برگزاری کنگره


اول:نقد گفتمان سیاسی

در ابتدا باید گفت که پیش از طرح گفتمان سیاسی در فضای کنگره، به چالش برانگیز بودن آن آگاهی‌ نسبی‌ داشتیم. پیش بینی‌ اینرسی موجود در فضای فعالین حوزه پناهجویی، که متشکّل از فعالین جنبش ضد نژاد پرستی‌ و ضد فاشیسم، فعالین چپ مستقل، سازمان‌ها و گروه‌های غیر انتفاعی، محافل حقوق بشری و خیریه‌ای و غیره کار دشواری نبود. چرا که یک چیز در نحوه فعالیت انجماد گونه تمامی این کنشگران مشترک بود و آن اینکه ؛ همگی‌ با "پاسخ‌های آماده" پا به مبارزه‌ای گذاشته بودند، و یا حتی خود را درون مبارزه ای تعریف می کردند که اکثریت قابل توجه شان حتی تجربه زیسته سوژه این مبارزه را نداشتند.

الف- با چه چیز مبارزه می‌کنیم؟:

به عنوان سوژه‌های تحت ستم در مبارزات ناشهروندان (پناهجویان، غیر قانونی ها و بی کاغذ ها) این جایگاه را برای خود قائل هستیم که با توجه به مبانی تئوریک و تجربه زیستی‌ مان، مبارزه‌ای را که با روزمرگی مان پیوند دارد، خود تعریف کنیم.
برای ارائه تعریف بی شک باید «پناهجو»، جایگاه اجتماعی و عوامل تاثیر گذار بر زندگی وی را در ابتدا بررسی کرد.به همین منظور برای جلوگیری از تکرار مباحث رجوع شود به: "درباره جایگاه پناهجو و مبارزات پناهجویی در جوامع مدرن۳"
(مطالعه مطلب فوق به دلیل پیوستگی مطالب و نقش تکمیلی آنها، پیش از ادامه مطلب توصیه می شود.)

ب- "همه با هم"، یک شعار غیر ایدئولوژیک است:

گفتمان سیاسی طرح شده در کنگره تلاش کرد که مساله ناشهروندن را از حد یک جنبش ضد نژاد پرستی‌ صرف مرتفع کند. سعی‌ کردیم نشان دهیم که در کنار ساختار‌های تولید کننده تبعیض نژادی، که ناشهروندن در کنار دیگر سوژه‌های مبارزه ضد تبعیض نژادی می‌‌بایست در آن نقش ایفا کنند، مبارزه ناشهروندن با دیگر ساختار های مبتنی بر تبعیض (مانند ستم طبقاتی) مواجه است که تا به امروز نیروهای فعال اندک توجهی‌ به آنها نکرده اند. اما بیشترین انتقادات به چنین گفتمان سیاسی با این استدلال مطرح میشود که این گفتمان تفرقه و جدایی را در میان نیروهای "خودی" تشدید می‌کند. این استدلال تا آنجا پیش میرود که: نیروهای فعال در زمینه «پناهجویان»، فارغ از جایگاه اجتماعی و رنگ پوستشان، همگی‌ در یک صف مبارزه می‌کنن و هر استدلال نظری که آرایش این صف را، این "ما" را بر هم زند در خور حذف است.

در ابتدا باید گفت که با وجود ظاهر چپ گونه منتقدان و نوع ادبیات استفاده شده در انتقادها، باید گفت در درک مفاهیم سیاسی اختلاف نظر عمیق میان ما و محتوای انتقادهایی همچون مثال بالا وجود دارد. به باور ما این یک نقیض گویی است که: «در درون یک جامعه سرمایه داری، جایگاه اجتماعی افراد، که بر مبنای تقسیم کار اجتماعی در نظام اقتصادی تعریف میشود موضوعیت ندارد و همگان میتوانند صرفا با داشتن لگوی جنبش ضد فاشیست و یا ایسم ها مختلف، در جایگاه برابر با دیگران کنش سیاسی اختیار کنند». آنان که به این گزاره باور دارند، به باور ما مفهوم طبقه و در پی‌ آن یک رابطهٔ آشتی‌ ناپذیر در جنگ طبقاتی را درک نکرده اند. از طرفی‌ چگونه می‌توان بر روی "برتری سفید" (وایت سوپرمسی) و اروپا محوری (یوروسنتریسم) ، که توأمان بستر‌های رشد گفتمان نئو استعماری را فراهم میکنند چشم پوشید و حتی در بستر مبارزه علیه تبعیض نژادی فریاد زد که: سفید و غیر سفید! ما همه باهم برابریم.
بی‌ شک که یکی‌ از دستاورد‌های ارزشمند گفتمان سیاسی مان، درک و تفکیک جایگاه‌های نابرابر موجود و باز شناسی‌ کارکرد‌های درونی‌ مبتنی بر نابرابری است.
اما آنجا که انتقادها صرفا برای حفظ اتحاد و همبستگی میان "ما" طرح می شود، منظور از این "ما" کیست؟ هنگامی که ناشهروندانی هستند که از موشک‌ها و بمب‌های ساخت این کشور از محل سکونت خود فرار کرده اند، و سود همان بمب ها رفاه همین شهروندان جهان اولی‌ را تامین کرده است، دقیقا از کدام "ما" صحبت می کنیم؟ مگر جز این است که مستقیم یا غیر مستقیم از ستم چند صد ساله ای که تاریخ استعمارو استثمار گواه آن است گرفته، تا جنگهای امپریالیستی با نام "دخالت‌های بشر دوستانه"، زندگی‌ این شهروندان نیز مرتفع شده است؟ به لطف جهانی‌ سازی و سیاست‌های نئولیبرالیستی سازمان بانک جهانی‌ و صندوق بین‌المللی پول، کالاهای ارزان قیمت بی‌ مرز، یخچال‌های همین شهروندان را پر کرده است، آن هم زمانی‌که همچنان هستند انسان‌هایی‌ که در همان محل تولید این کالاهای ارزان، از گرسنگی می‌میرند. مگر نه این است که مالیاتِ بر درآمد شهروندان، هزینهٔ قدرت‌هایی‌ را تامین می‌کند که امروز بر دنیا حکم فرما هستند؟
خیر، ما ناشهروندان فراری از کشور‌های به اصطلاح توسعه نیافته با هیچ کدام از شهروندان جهان اولی‌ که از بیمه درمانی، حقوق بیکاری، آموزش عالی‌ و هزار مزیت دیگر بهره‌مند هستند، اعضای برابر و یکسان یک "ما" ی بزرگتر را تشکیل نمیدهیم.
گویا سو تفاهمی پیش آمده است. اگر درب کنگره به روی شهروندان نیز باز گذاشته شد، صرفاً به این خاطر بود که باور داریم فعالین این حوزه، شهروندانی هستند که سعی‌! به مرزبندی با قدرت حاکم دارند و با وجود منافع طبقاتی که از آن بهره مند هستند، چگونگی شکل گیری این نابرابری ها را می شناسند و قصد دارند برخی! مزایای حاصل از این برتری را با آنهایی که خواهان دستیابی به حقوق برابر هستند، تقسیم کنند. اما این به هیچ وجه به منظور شکل دهی‌ یک هویت جمعی‌ نیست. اینگونه اخلاق گرایی در سیاست که معتقد است میتواند اختلاف نظر‌های مبنایی را با ریش سفیدی و پافشاری بر مساله "اتحاد عمل" حل کند، فراموش کرده است که اختلافات بنیادین و اصولی، گریزی از جدل‌های تئوریک و مرزبندی‌های سیاسی ندارد، حتا اگر عده‌ای این مرزبندی‌ها را صرفاً "ناخوشایند" بدانند
تردیدی نیست که دوگانه شهروند- ناشهروند نیز همچون هر دسته بندی دیگری، حاصل کارکرد‌های نظام سلطه و ستم است و مبنایی تبعیض آمیز و نابرابری ساز دارد. قسمت دیگری از انتقادات بر این منطق استوار بود که دوگانه شهروند- ناشهروند صرفا دسته بندی جدید دیگری را به پیچیدگی های امر مبارزه اضافه کرده است. اما مگر می‌‌شود خارج از این دسته بندی ها، که عملا هستی اجتماعی ما را بر ساخته اند، جایگاه و روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی‌ ما را در ساختار سلسله مراتبی جامعه تعریف می‌‌کنند کنش سیاسی اختیار کرد؟ بی شک تلاش همه ما بر آن است که کتگوری های موجود را به همراه مولد این کتگوری ها از میان برداریم، اما آنچه از این انتقادات استنباط می کنیم بیشتر شبیه به چشم پوشی بر این شکاف ها و کتگوری هاست، نه مبارزه با مولد آنها. فاجعه آنجاست که پیشنهاد فراروی از دسته بندی ها را فرد یا افرادی ارائه می کنند که عموما در جایگاه فرادست قرار دارند. این به واقع پاک کردن گستاخانه صورت مسئله است و نه حل مسئله.
درک جایگاه اجتماعی ناشهروند، ثمره یک سال تلاش ما برای فهم ساختار و کارکرد ستمی است که هر روزه بر ما می رود. در نهایت توانستیم از ترم های کلی مهاجر/پناهجو/فراری بعنوان اسامی کلی و مبهمی که سوژه تحت ستم را در هاله ای از ابهام نگاه می داشتند فراتر رویم و با تعریف خود نسبت به چیستی مبارزه و کیستی سوژه، تعریفی جدید و دقیق تر از موقعیت کنونی مان ارائه کنیم. جالب آنکه پژوهش های تئوریک مان که در یک پروسه عملی به آن دستیافته ایم به ماسک زنی و دقل بازی در این انتقادات تعبیر می شود.
این ماسک استقلال نیست، بلکه تقبل مسئولیتی بزرگ است که بنا دارد پروسه خود قدرت بخشی را در میان سوژه تقویت کند. با بازپسگیری سوژگی و افزایش خودباوری و توانمندی، سنت مبارزاتی خود را پیش خواهیم برد؛ که همانا تسخیر خیابان است. خیابان، همانجایی که همه بدن های رنجورمان به یکدیگر می پیوندند و مردم می شویم. همانجایی که عمده فعالین حتی نام آن را در حالی به کتاب ها سپرده اند که یکسال است که به خودش، و به مفهومش وفادار مانده ایم، زیرا باور داریم که تنها در خیابان می توانیم سیاست را به صاحبان اصلی اش بازگردانیم.
.

دوم: نحوه برگزاری کنگره

انتقاد ها در این زمینه بیشتر به «انحصار میکروفون در دست برگزار کنندگان» و «عدم استفاده از تجربیات شهروندان و گروه های فعال» مربوط می شد.
در ابتدا باید بگوییم کنگره طبق جدول زمانی که پیش از کنگره منتشر شده بود پیش رفت. در این جدول زمانی برنامه های هر سه روز مدون شده و محتوای برخی از برنامه ها که برگزارکنندگان مجری آن بودند بی شک از پیش برنامه ریزی شده بود. کنگره در سه روز جمعه، شنبه و یکشنبه در مجموع ۲۰ ساعت مفید را به خود اختصاص می داد که صرفا ۶ ساعت از این ۲۰ ساعت، به صورت پیشینی برنامه ریزی شده بود که چهار ساعت آن در روز اول (با احتساب ترجمه فارسی به انگلیسی و سپس ترجمه به زبان های اردو، عربی، فرانسوی ) صرف ارائه تاریخ شفاهی مبارزات سازماندهی شده توسط برگزار کنندگان کنگره شد و دو ساعت دیگر که در روز دوم توسط برگزار کنندگان ارائه شد شامل گفتمان سیاسی بود که برای اولین بار در کنگره به عرصه عمومی آورده شد.اولین ساعت ها در روز دوم به پرسش و پاسخ درباره تاریخ شفاهی و نقاط پنهان تاریخ یکساله و میکروفون آزاد گذشت که و در پی آن، در مبحث مبارزه مشترک میکروفون آزاد برای همه ناشهروندانی که تجربه ای برای تقسیم کردن داشتند در نظر گرفته شده بود با این توضیح که یکی از برنامه های مدون کنگره در روز دوم، به دلیل تعداد بالای سخنرانان (ناشهروندان) حذف گردید. در اولین ساعات کنگره و سپس در تمامی طول سه روز اعلام داشتیم این کنگره برنامه ریزی شده توسط طیف فکری گروهی است که در سال گذشته مراحل مبارزاتی بسیاری را پشت سر گذاشته اند. به هیچ وجه ادعا نشده و نمی شود که ما تنها مبارزان این مسیر هستیم و تنها صدای ناشهروندان. اما انتقاداتی از سوی برخی ناشهروندان و شهروندان در مسیر کنگره مطرح شد که چرا دیگر ناشهروندان به توضیح چند و چون مبارزه سال گذشته، به پشت میکروفون دعوت نشدند. در ابتدا باید گفت که در بخش تاریخ شفاهی، بنا بود چگونگی طرح ایده های مبارزاتی یک سال گذشته و نحوه خود سازماندهی و ساختار تصمیم گیری در طی این مسیر را توضیح دهیم. حال آنکه ناشهروندانی که به روند ارائه تاریخ شفاهی انتقاد داشتند، هیچ کدام حتی در یک جلسه سازماندهی «اعتراض چادرها» و «حرکت به سمت برلین» شرکت نداشتند. بی شک این دوستان در قسمت عملیاتی کردن پروژه های فوق نقش پررنگتری در قیاس با سازماندهی آن ایفا کردند اما هدف از تاریخ شفاهی، ارائه ساز و کار تصمیم گیری، استقلال فکری و عملی شورای هماهنگی اعتصابات بود. از طرفی، از برخی دیگر از ناشهروندان منتقد، در زمان سازماندهی کنگره دعوت به همکاری شد که متاسفانه هیچ کدام حاضر به مشارکت در برنامه ریزی و سازماندهی کنگره نشدند. اما بیان دیدگاه کلی ما به این مسئله شاید نحوه عملکرد مان در چگونگی سازماندهی کنگره را شفاف تر کند: بی شک مخالف مبارزه مبتنی بر هویت هستیم و باور داریم که در میان ناشهروندان هستند کسانی که در چرخه بازتولید ستم، در بسترهای گوناگون سهیم و دخیل هستند. یقینا ناشهروندانی هستند که ملی گرایی، تبعیض نژادی، تبعیض جنسی، ستم به همجنسگرایان، مردسالاری و غیره را بازتولید می کنند. بی شک با پایبندی بر پرسنیپ های سیاسی مان با افکار و رفتاری که تبعیض را بازتولید می کنند مرزبندی داریم و این مرزبندی در عمل، همچون رویکردمان در کنگره جلوه گر می شود. اما چون برخی از انتقادات ما را متهم به داشتن ساختار عمودی کردند باید توضیح دهیم که که کار و سازمانیابی افقی قائل به پیش فرضی است و آن اعتماد و توافق بر سر پرسنیپ های سیاسی است. که متاسفانه در مواردی این اعتماد و توافق سیاسی با افکار و رفتاری که بیش از هرچیز گفتمان راست را بازتولید می کنند رابطه آشتی ناپذیری خواهد داشت که عملا ناقض پیش فرض سازمانیابی افقی است. توجه شما را به ویدئویی (۴) جلب می کنم که یک پناهجوی «ایرانی» مشارکت کننده در اعتصابات از تقدس پرچم و میهنش صحبت می کند و اعلام می دارد که در طی مسیر مبارزه، پناهجوی رادیکال با گفتمان ملی گرایی وی برخورد کرده و به او اجازه اعمال المان های ملی گرایانه در مسیر حرکتی جنبش را نداده اند. گرچه باور داریم که  رشد رفتارهای ستم گونه و عدم آگاهی طبقاتی از طرفی نتیجه پیروزی گفتمان راست در نبردهای هژمونیک، با توجه به سیستم آموزشی و رسانه های مین استریمی که فاتح هر دو آن است، می باشد. اما از طرفی دیگر این عدم آگاهی طبقاتی حاصل کارکرد های سرمایه داری فرهنگی است که شهروندان کشورهای متروپل به تماما از آن منفعت می برند و دسترسی به منابع گوناگون را در انحضار خود نگاه داشته اند.
اما همانطور که گفتیم خط فکری برگزارکنندگان کنگره، کارنامه یکساله مبارزاتی و گفتمان سیاسی مان شفاف و قابل رویت است. خط فکری که میکروفن آزاد در برابر همه ناشهروندان (با هر گرایشی) به سهم خود می گذارد اما لزوما مشی سیاسی خود را با گفتمان ارتجاعی برخی ناشهروندان خلط نمی کند.

بی شک نقدهایی هستند که بر نحوه عملکرد ما وارد است. یکی از این نقدها عدم حضورو یا حضور کم تعداد زنان در عرصه مبارزه است. بی شک نه پاسخ، که تحلیل مان در برابر این انتقاد این است که : با رشد و پرورش یافتن در دنیایی مردسالار از طرفی، در جایگاه ستمگر قرار داشتن بعنوان یک مرد و بهره مندی از مزایای این تبعیض در ساختار مرد/پدر سالار از سوی دیگر، و بیشمار دلیلی که بر همین گونه از نابربری استوارند باعث شده است که عرصه به گونه ای توسط مردان تسخیر شود و فضا برای حضور زنان تنگ و گاها مسدود کردد. با تلاش برای کسب آگاهی و مطالعه در زمینه کارکرد های ساختار مردسالار، که آن را به صورت گروهی پیش می بریم،  باور داریم که نباید صرفا با حضور یک و یا دو ناشهروند زن، ویترین گفتمان ضد مردسالار را به عرضه گذاشت، بلکه برای ایجاد فضایی که زنان و همجنسگرایان بتوانند به طور مستقل، با توانبخشی به خود، صدا و سوژگی خود را بازیابند، فضای مردانه را باید در هم شکست و جایگاه های تسخیر شده توسط مردان را وانهاد، تا خود سازماندهی زنان و همجنسگرایان و قدرتمندی شان به صورت مستقل، مبتنی بر همان اصل استقلال سوژه تحت ستم صورت گیرد تا آنها با مشارکت در عرصه مبارزه، از یک سو مبارزه ناشهروندان برای حق شهروند شدن را پیش ببرند و از سوی دیگر، مبارزه خود بر علیه دوگانه های هترونرماتیو جنسیتی مردسالار را، که اساسا از دوگانه شهروند- ناشهروند فراتر می رود سازماندهی کنند.
 اما آنجا که انتقاد به عدم اجازه مشارکت فعال شهروندان مطرح می شود، جای توضیح مفصل دارد:

سالیان سال است که شهروندان (سفید/غیرسفید پوست) برای ناشهروندان سخنرانی کرده اند، مصاحبه رادیویی/تلویزیونی انجام داده اند، کارگاه های مختلف آموزشی برگزار کرده اند، مقالات تحلیلی درباره میزان درد و رنج ناشهروندان نوشته اند، عوامل ستم کننده و نابرابری ساز را در این حوزه شناسایی و تحلیل کرده اند و بر اساس تحلیل هایشان، چند و چون مبارزه ناشهروندان را تا به امروز تعریف کرده اند. اما امروز در میان ناشهروندان خط فکری وجود دارد که معتقد است میکروفون ها و دوربین ها بیش از اندازه بر روی شهروندانی بوده است که نه تنها سوژه این مبارزه نیستند، بلکه خود در بازتولید ستم به سوژه مبارزه (ناشهروندان) دخیل هستند و جایگاه طبقاتی شان از این ستم مرتفع شده است. حال دیگر نوبت خود سوژه است که با تمام کاستی ها و فقدان های موجود پا به عرصه عمل بگذارد و سوژگی اش را از قضا از شهروندانی پس بگیرد که عرصه مبارزه را اشغال کرده اند و صدای تضعیف شده ناشهروند در هیاهوی آنان شنیده نمی شود. صدایی که باید یگانه صدای سخنگو درباره ستم به ناشهروندان باشد. پیش از ارائه تاریخ شفاهی اعلام نمودیم که هر آنچه بعنوان تاریخ یکساله خواهیم گفت، نه از برای اثبات خودمان، که صرفا به این خاطر که ناشهروندان دیگر ببینند که اگربخواهند می توانند مبارزاتشان را سازماندهی کنند. معتقدیم به ناشهروندانی که از کشورهای توسعه نیافته به اینجا آمده اند، نگاهی تحقیر آمیز وجود دارد که گویی این انسان ها توانایی انجام ساده ترین ها را هم ندارند. تاریخ شفاهی را ارائه کردیم تا نشان دهیم در حالی که سازمان ها، نهاد ها و شهروندان فعال، پیاده روی تا برلین را غیر ممکن می دانستند، با باور به توانایی های و شناخت درست از ناتوانایی هایمان، البته که با همبستگی و حمایت برخی شهروندان فعال آن را عملیاتی کردیم. وقت آن است که خود سوژه از درد، تجربیات و جزئیات مبارزه سخن بگوید و دیگران گوش کنند. دیگرانی که سال هاست این وضع را نظاره گرند و گاهی اوقات، فعالیت سیاسی شان فراتر از نگاه ترحم آمیز به یک «قربانی» و رویکرد های خیریه ای نمی رود. دیگرانی که سالهاست در این کشور خودکشی و دیپورت ناشهروندان را به تماشا نشسته اند و هربار، پس از چند ساعت پیاده روی در خیابان ها، شب ها به خانه هایشان باز می گردند و از انقلابی گری هایشان برای رفقا! تا صبح سخن می گویند..
خیر! چشم و گوشمان منتظر بهره مندی از تجربیات این دسته از شهروندان نیست، چرا که باور داریم:
بسیاری «آن» را تفسیر کرده اند، اما هدف تغییر «آن» است!


دایره پیشبرد مبارزات مستقل ناشهروندان


ــــــــــ
پ.ن:

-۱
وبلاگ کنگره ناشهروندان در مونیخ

-۲
  لینک مطلب اکبر از اتینگن که در سایت کاروان به انتشار رسید

-۳
درباره جایگاه پناهجو و مبارزات پناهجویی در جوامع مدرن:

-۴
لینک ویدئویی مصاحبه رامین اکبری با امید دانا


 

بیانیه اول ناشهروندان معترض در چادر مونیخ

  • پرینت
  • ایمیل
توضیحات
دسته: Uncategorised
منتشر شده در جمعه, 06 ارديبهشت 1392 11:24

ما انسانهایی هستیم که از جنگ، استعمار، اشغال، سرکوب و فقر در جغرافیایی که در آن تصادفا به دنیا آمده ایم رنج برده ایم و محل
سکونت خود را ترک کرده و به اینجا آمده ایم. اینجا، یعنی همانجایی که دیگران به آن «کشورهای امن» می گویند. کشورهایی امنی که مسببان اصلی همان جنگ ها و فقرها و استعمارها و ... که در جغرافیایی که در آن به دنیا آمده ایم بوده و هستند و هنگامی که پایمان به خاک مقدس شده شان می رسد، ما را «پناهجو» خطاب می کنند. پناهجویان، یا همان انسانهایی که اجازه کار و حق ادامه تحصیل ندارند، باید که در کمپ های منزوی شده زندگی کنند، و هر لحظه حمله پلیس به اتاقشان را به منظور دیپورت انتظار بکشند (فقط طی دو روز گذشته ۲۳ و ۲۴ آپریل، در استان باتن بوتنبرگ و نردرن وستفالن حدود ۱۰۰ پناهجو به بلگرد اخراج شدند).
انسان هایی که در جامعه نفس می کشند اما زندگی نمی کنند و همچون اشباح، دیگر قابل دیدن نیستند.
نام «پناهجو» را همین دولت هایی به ما نسبت داده اند که این قوانین سراسر تبعیض را وضع کرده اند. نامی که باعث می شود دیگران به ما همچون بیچارگانی نگاه کنند که انگار توان انجام دادن ساده ترین ها را هم نداریم.


ما ناشهروند هستیم

امروز دوباره به خیابان آمدیم تا فریاد بزنیم که در اولین قدم تصمیم داریم که ناممان را خود انتخاب کنیم. باور داریم که ما «ناشهروندانی» هستیم که در این جامعه، از تمام حقوقی که یک شهروند در این جامعه دارد محروم شده ایم. از ابتدایی ترین حقوق انسانی هیچ چیزی جز یک اتاق برای خوابیدن، بسته های غذایی برای خوردن، و کابوس های دیپورت برای ترسیدن، سهم ما نشده است.

امروز به خیابان های شهر مونیخ آمده ایم تا با احداث چادر مقاومت ناشهروندان اعلام کنیم؛ این نابرابری را نمی پذیریم و تغییر این شرایط، صرفا با مبارزه تمام ناشهروندان آگاه میسر است. مبارزه ای که شهروند شدن هر ناشهروندی، فارغ از جنسیت، زبان، ملیت، فرهنگ، را حق وی می داند و بنا دارد خود را در این مسیر، با مشارکت دیگر ناشهروندان سازمانیابی کند.

ای ناشهروندانی که صدای ما را در هر کجای این سرزمین می شنوید: شهروند شدن حق همه ماست. حتی اگر دولت آلمان و تمام شهروندان ما را لایق این حق ندانند، ما می گویم: بله، این حق ماست.

بیایید تا با یکدیگر، برای بهره مند شدن از این حقوق مبارزه کنیم


ناشهروندان معترض چادر مونیخ


Refugeetentaction.net
https://www.facebook.com/Refugeemarch?ref=hl

De la position des « demandeur_euses d’asile » et de leurs luttes dans les sociétés modernes

  • پرینت
  • ایمیل
توضیحات
دسته: Uncategorised
منتشر شده در شنبه, 31 فروردين 1392 11:57


Introduction

Au cours des onze derniers mois, nous avons assisté à une forte vague de protestations
menées par des réfugié_es et des demandeur_euses d’asile à travers toute l’Allemagne. Ces
protestations sont toujours en cours à l’heure actuelle et ont obtenu de grandes avancées.
Le mouvement a utilisé une nouvelle méthode d’organisation, à savoir l’organisation
par le bas. Cette approche, qui n’a quasiment jamais été employée dans la sphère
sociopolitique allemande au cours des deux-trois dernières décennies, a permis de franchir
les murs se dressant entre les demandeur_euses d’asile et la société et d’influencer ainsi
considérablement l’opinion publique et les groupes militants. Cette nouvelle vague de
protestations des réfugié_es est confrontée à de nombreux défis. En dépit de ses réussites
majeures, elle a commis certaines erreurs et s’est éloignée à certains égards de son objectif
initial. En soumettant le chemin choisi à un examen critique, le mouvement peut réussir à
surmonter les limites qu’il rencontre aujourd’hui et à jouer un rôle plus décisif dans l’arène
politique en Allemagne. Grâce à sa croissance qualitative et quantitative, le mouvement
pourra éventuellement – espérons-le – dépasser les frontières de l’Allemagne et inspirer des
mouvements de protestations similaires dans d’autres pays, comme c’est déjà le cas aux Pays-
Bas et en Autriche.

Je n’aborderai pas ici la question des avancées obtenues par le mouvement ni de leur
évaluation, à laquelle je consacrerai un autre texte. Je présenterai ici mon analyse de la
position des « demandeur_euses » d’asile dans la société. Cette nouvelle analyse est le résultat
des observations, des expériences, des conversations et des interactions que j’ai menées au
cours des derniers mois ainsi que des défis auxquels j’ai été confronté.

Commençons par deux questions simples : qui est considéré_e comme « demandeur_euse
d’asile » et quelle est la position attribuée aux personnes portant cette étiquette ? Il est facile
de répondre à la première question : le phénomène des « demandeur_euses d’asile » est un
produit des forces capitalistes dominantes contemporaines qui créent les conditions sociales,
économiques et politiques insoutenables qui règnent dans les pays d’origine des immigré_es
et les forcent à quitter leur pays. Il est bien plus difficile de répondre à la deuxième question
concernant la position imposée aux demandeur_euses d’asile dans leur pays de destination.
Tout d’abord, nous constatons que le terme de « demandeur_euse d’asile » a une connotation
péjorative dans les langues européennes (et sans doute dans d’autres langues, notamment
en farsi). Les demandeur_euses d’asile sont ceux_celles qui « demandent » « l’asile ». Mais
avant tout, cette désignation constitue un stigmate, une marque qui détermine la position
de celui/celle qui la porte dans la hiérarchie interne d’une société donnée. C’est pourquoi il
est indispensable de comprendre la position attribuée aux demandeur_euses d’asile au sein
de la société afin de comprendre leurs revendications. Visiblement, l’approche habituelle
du système face aux personnes considérées comme « demandeur_euses d’asile » est de
les marginaliser et de présenter une version déformée de leur condition dans les médias
dominants. Cette approche entraîne un manque d’information et de sensibilité au sein de

l’opinion publique concernant la condition des demandeur_euses d’asile. Pire, la position des
demandeur_euses d’asile est elle-même méconnue et ne peut par nature être reconnue.

1. La position de demandeur_euse d’asile dans la société

La réponse est claire : étant donné que, dans la société capitaliste, la position d’une personne
est déterminée par la division sociale du travail au sein du système économique, on fait du/
de la demandeur_euse d’asile une personne qui n’est autorisée à prendre part à aucun cycle
de production ni de reproduction, qui ne détient AUCUNE position au sein de la société,
étant donné qu’elle n’occupe aucune fonction économique utile. Par conséquent, de ce point
de vue, le/la demandeur_euse d’asile vit en dehors de la société, dans ce que l’on appelle
les marges de la société (en conséquence, le/la demandeur_euse d’asile est considéré_e
comme un parasite du point de vue pragmatique et économique). Manifestement, vivre
en dehors de la société ne signifie pas nécessairement que les demandeur_euses d’asile
se trouvent physiquement en dehors de la société. Même les animaux vivent au sein de la
société humaine (et ils sont protégés par de nombreuses lois en Allemagne, qui sont en partie
plus avantageuses que celles qui concernent les demandeur_euses d’asile). Dire qu’un_e
demandeur_euse d’asile vit en dehors de la société signifie qu’il_elle n’a aucune influence
sur ses conditions de vie et son destin social (de la même manière que les animaux en
cage dans un zoo, qui ne peuvent déterminer leurs conditions de vie). La situation d’un_e
demandeur_euse d’asile diffère également de celle d’une personne au chômage, étant donné
que le_la chômeur_euse peut potentiellement trouver un emploi à plus ou moins long terme.

Le maintien des demandeur_euses d’asile en dehors de la société est garanti par deux
facettes du système capitaliste. Du fait de l’interaction entre, d’une part, les règlementations
gouvernementales et les forces de police et, d’autre part, les mécanismes nationalistes et
racistes (souvent mis en œuvre par les classes socioéconomiques défavorisées du pays de
destination), les demandeur_euses d’asile sont coupé_es de tous les aspects de la vie sociale,
politique, culturelle et économique. De fait, cette condition est la conséquence inévitable des
fonctionnalités structurelles du capitalisme et le symbole de son caractère meurtrier. Elle
peut être considérée comme le résidu des rouages infatigables de la machinerie capitaliste.
Toutefois, du point de vue des gardiens de l’ordre en vigueur, il est impératif de supprimer le
désordre inévitable que représentent les demandeur_euses d’asile en causant « le moins de
dégâts possibles au système », de le cacher et de l’enterrer dans les banlieues et aux marges
des villes, tout en s’assurant la possibilité de les conserver comme matériau recyclé destiné
à la reproduction du système. En regardant de près le visage d’un_e demandeur_euse d’asile,
on y voit les traces de l’impérialisme. Afin de cacher ces traces, ce visage doit être refait.
Mais en attendant la tête portant ce visage est maintenue sous l’eau ! Différentes étapes de
ce processus se déroulent dans les camps de réfugié_es : isolement, plongée des têtes sous
l’eau et remodelage des visages. Chaque année, le taux élevé de suicide parmi les réfugié_es
constitue une preuve évidente et amère de cet état de fait.

Bien évidemment, il y a toujours la soupape de sécurité, l’expulsion, qui garantit que le
nombre de réfugié_es entrants et sortants soit proportionnel et que les « cas » considérés
comme non sains ou inutilisables soient renvoyé_es dans leurs pays d’origine. Cependant,
le capitalisme triomphant a transformé les pays de la périphérie – ceux qui sont situés de
l’autre côté des frontières des « pays sûrs » – en des enfers si horribles et insupportables que,
chaque année, nombre de personnes choisissent de fuir et de se rapprocher des frontières
des « pays sûrs » ; réussir à traverser ces frontières équivaut à entrer dans les camps et

l’isolement. Nombre de celles_ceux qui fuient par désespoir meurent en tentant d’atteindre
l’Europe, l’Australie ou les États-Unis (tandis que des technologies telles que les systèmes
de repérage par satellite et des forces armées non officielles, telles que Frontex 1 en Europe,
sont employées afin de protéger les frontières et de refouler ceux/celles qui tentent de les
franchir).

Dans la pratique, on observe une tentative de « démonisation » des demandeur_euses d’asile.
Les réfugié_es sont les démons qui ont tout d’abord franchi les frontières terrestres, marines
et aériennes, puis les frontières entre les pays et sont de plus en plus invisibilisé_es, tellement
fantomatiques et indiscernables que le message politique qu’ils_elles véhiculent ne peut être
diffusé dans l’espace public. La vie dans les limbes des camps agit comme un marteau qui
écrase toutes les aspérités de la personnalité des demandeur_euses d’asile ( en particulier
le système de surveillance et de sanction). Par la suite, des « filtres » sont mis en place pour
détecter ceux_celles qui ont de la chance, c’est-à-dire ceux_celles qui peuvent au mieux servir
le système et s’y intégrer. Au final, ceux_celles qui passent au travers de ces filtres deviennent
une main-d’œuvre bon marché, dont dépend l’économie des métropoles (certains « pays en
voie de développement », comme ceux de la région du Golfe, ont eux aussi besoin de disposer
d’une main-d’œuvre bon marché et obéissante pour pouvoir poursuivre leur croissance
économique). Les masses de réfugié_es qui vivent dans l’expectative, sans savoir quel est leur
statut, pourraient également être considéré_es comme l’armée de réserve du capitalisme qui
entrera sur le marché en temps voulu, en fonction des demandes du marché et de l’intensité
des luttes des travailleur_euses (il est intéressant de noter ici que les différences nationales et
sociales sont instrumentalisées afin de diviser la main-d’œuvre). De fait, les demandeur_euses
d’asile qui connaissent la vie incertaine et menée dans l’expectative qui caractérise les limbes
des camps sont prêt_es à accepter n’importe quel emploi et constituent ainsi la main-d’œuvre
la moins chère. De fait, si nécessaire, il serait facile d’apporter de légers amendements
aux réglementations en vigueur afin de permettre que les demandeur_euses d’asile soient
recruté_es pour des emplois temporaires ou « illégalisé_es », tout en pouvant être renvoyé_es
à tout moment dans les camps voire même, à terme, dans leur pays d’origine.

Cependant, en dépit des nombreuses opportunités et des liens qui relient les
demandeur_euses d’asile en route vers leur vie future et la « classe ouvrière » et malgré leur
appartenance commune aux classes sociales les plus basses, le concept de demandeur_euse
d’asile doit être distingué de celui de « classe ouvrière ». De fait, les demandeur_euses d’asile
appartiennent aux couches cachées de la société (en termes de classifications traditionnelles)
et le terme de « sous-classe » est plus approprié pour décrire leur position. C’est pourquoi
le concept de demandeur_euses d’asile peut d’une certaine manière être rapproché de
celui de « marges de la société ». Dans les deux cas, il s’agit de personnes qui en raison de
la dichotomie « citoyen_ne/non-citoyen_ne » sont rejeté_es en dehors du territoire officiel
des sociétés basées sur le concept de « citoyenneté ». Tous leurs efforts visant à obtenir
une certaine reconnaissance sont confrontés au rejet et à la répression tant de la part de
la société que du gouvernement. Un exemple permet sans doute d’illustrer la différence
entre « demandeur_euses d’asile » et « classe ouvrière » : tandis que la section organisée
de la classe ouvrière lutte pour l’amélioration des conditions de travail et l’augmentation
des salaires – c’est-à-dire du tarif auquel ils_elles vendent leur force de travail –, les
demandeur_euses d’asile « non-citoyen_nes » doivent se battre pour obtenir ne serait-ce que
l’autorisation de travailler – c’est-à-dire pour pouvoir simplement vendre leur force de travail.

http://www.frontex.europa.eu, page consultée le 15/03/2013 ; http://fr.wikipedia.org/
wiki/Frontex, page consultée le 20/03/2013.

1

L’opposition « citoyen_ne »/ « non-citoyen_ne » est ancrée si profondément dans les sociétés
et les gouvernements contemporains que les non-citoyen_nes n’ont d’autre choix que
d’orienter leur lutte sur l’obtention du statut de citoyen_nes s’ils_elles souhaitent se départir
de leur condition marginalisée. Il leur faut donc rentrer dans la logique du système. D’une
manière ou d’une autre, le passage du statut de non-citoyen_ne à citoyen_ne ou à tout autre
statut sécurisé favorise de manière intrinsèque l’apparition d’une catégorie de citoyen_nes
de seconde classe. Fondamentalement, nos efforts doivent se concentrer sur la construction
d’une société qui n’a pas besoin de cette opposition. La mise en place d’une telle société
requiert la création d’une alternative2.

2. Le racisme est-il à l’origine de la discrimination systématique des
demandeur_euses d’asile ?

Les individus, groupes et communautés qui se battent pour améliorer la condition des
demandeur_euses d’asile considèrent souvent leur lutte comme une lutte contre le racisme.
Le point de vue et le discours partagés par nombre de militant_es qui ont participé à
la mobilisation des onze derniers mois illustre clairement cet aspect. Ces individus et
ces groupes (dont certain_es s’engagent depuis longtemps dans la défense des droits
des réfugié_es et dans la lutte contre le racisme) estiment que les réglementations
gouvernementales concernant les vies des réfugié_es constituent des vestiges culturels de la
colonisation blanche et européenne ou du régime fasciste. Cependant, nous nous trouvons
dans une époque où la crise économique persistante et l’augmentation du potentiel de
radicalisation de la classe ouvrière vont de pair avec l’apparition de nouvelles formes de
racisme. La montée des opinions et des comportements néo-fascistes est attisée par l’aile
droite populiste du gouvernement qui tente de masquer les véritables raisons de la crise
en attaquant les personnes considérées comme « étrangères » et/ou de gauche. Ce faisant,
elle empêche la formation d’une alternative radicale. En principe, dans une telle situation,
tout effort en vue de lutter contre le racisme devrait être soutenu. Cependant, l’idée selon
laquelle la lutte des demandeur_euses d’asile est par nature une lutte anti-raciste ne peut être
validée. Dans les paragraphes suivants, j’exposerai les motifs de cette affirmation et répondrai
à la question de savoir pourquoi les luttes des demandeur_euses d’asile ne constituent pas
uniquement un projet anti-raciste.

2.1 Des luttes convergentes mais non identiques

La discrimination et l’oppression racistes représentent des formes d’oppression sociale qui
sont aussi vieilles que les sociétés humaines elles-mêmes et sont apparues sous des formes
variées dans différentes ères culturelles et politiques. Il convient par exemple de replacer
l’attitude des Iranien_nes faces aux Arabes et aux Afghan_es dans son contexte géopolitique
spécifique. Il en va de même de l’idée de la supériorité des Européen_nes blanc_hes par
rapport aux personnes racisées. Sans aucun doute, le racisme en tant que phénomène durable

2

La création d’une alternative n’est pas aussi improbable qu’il ne semble. Le mouvement zapatiste au
Mexique constitue par exemple une telle alternative : en janvier 1994, l’Armée zapatiste de libération nationale
(EZLN) a pris le contrôle de la province du Chiapas et après de nombreuses années de lutte en faveur de l’égalité
des droits pour les communautés marginalisées du Mexique, elle a établi le projet de « bon gouvernement » au
Chiapas et créé ainsi une société dépassant l’opposition « citoyen_ne/non-citoyen_ne », dans laquelle les
anciennes populations marginalisées peuvent participer à toutes les sphères de l’économie, de la politique et de
la culture et où les conseils du « bon gouvernement » (Juntas de Buen Gobierno) et l’EZLN qui garde les
frontières du Chiapas satisfont à la volonté collective populaire.

et coriace peut traverser le temps et l’espace. Cependant, lorsque nous parlons du racisme
dans les sociétés modernes, notre attention doit se concentrer sur les aspects systématiques
de la discrimination raciste qui sont produits et reproduits par ceux/celles qui détiennent le
pouvoir dans la société. Ces aspects fournissent le contexte social et politique qui renforce et
cultive l’apparition de tendances culturelles régressives et racistes. La « domination blanche »
en tant que phénomène culturel est par exemple étroitement liée à « l’eurocentrisme »
politique. S’appuyant manifestement sur la domination culturelle européenne à travers
l’histoire, les pays européens donnent la priorité à leurs intérêts et à leurs droits dans leurs
relations avec d’autres pays, ce qui explique l’influence persistante du (post)colonialisme.
Telle est la procédure que l’on peut observer lorsque les gouvernements des métropoles
occidentales communiquent avec d’autres « nations ». On peut constater l’existence ici
de normes fondées sur le pragmatisme politique et qui ont « l’intérêt national » comme
objectif ultime. En d’autres termes, le fait que les interactions et les processus politiques et
économiques majeurs reposent sur la domination et l’inégalité affecte la sphère culturelle et
entraîne l’apparition de tendances racistes dans la société.

Le fait que l’accent soit porté ici sur les formes structurelles et systématiques de
discrimination raciste en Europe et dans d’autres sociétés métropolitaines ne signifie
cependant pas que les formes culturelles de racisme jouent un rôle moins important dans la
société, ni même parmi les personnes racisées. De ce fait, ces deux formes de discrimination
se renforcent mutuellement, la forme structurelle jouant un rôle prépondérant. D’une manière
ou d’une autre, ces processus ont pour résultat le fait que ceux_celles qui sont considéré_es
comme « étranger_ères » et les personnes racisées uniquement sur la base de leur origine
différente et de leur apparence « inhabituelle » sont rangé_es dans la catégorie des « pas
d’ici ». En dépit des mesures sociales et légales et de l’affirmation de la tolérance et du
multiculturalisme, cette catégorie s’auto-confirme et révèle la différence existante entre
ceux_celles qui sont considéré_es comme « étranger_ères » et les « personnes de souche », en
particulier lors des périodes difficiles comme par exemple en cas de crise économique.

Le phénomène du « pas d’ici » se manifeste de nombreuses manières : la deuxième
et la troisième génération d’immigré_es, les étudiant_es et les employé_es des pays
de la périphérie, les demandeur_euses d’asile et ceux_celles qui ont obtenu l’asile,
les travailleur_euses illégalisé_es et les sans-papiers. En règle générale, porter un
nom « inhabituel », qui n’est « pas d’ici » suffit pour avoir des difficultés à trouver un
emploi ou un logement. C’est pourquoi toutes les personnes affectées par cette forme de
discrimination devraient participer à la lutte contre la discrimination raciste systématique en
Europe. Manifestement, les demandeur_euses d’asile (non-citoyen_nes), en tant que membres
de ceux_celles qui « ne sont pas d’ici » et cibles de discriminations, d’attaques racistes et
d’actions néo-fascistes devraient également prendre part à une telle lutte, sans que cela ne
signifie pour autant que leur projet doit se limiter à lutter contre le racisme (en tenant compte
du fait que les demandeur_euses d’asile sont plus susceptibles d’être la cible des lois racistes
et discriminatoires en raison de la situation d’insécurité et d’instabilité liée à leur statut de
non-citoyen_nes). Les non-citoyen_nes tout comme d’autres « pas d’ici » peuvent participer
aux mouvements anti-racistes et améliorer leur propre subjectivité dans la lutte, mais il nous
faut garder en tête que ni la réussite ni l’échec de la lutte contre le racisme n’influencera
nécessairement l’équilibre de la balance entre « citoyen_nes » et « non-citoyen_nes ».

2.2 Les lois reposent sur le capitalisme et non sur la discrimination raciste

La plupart des militant_es impliqué_es dans les problématiques touchant les
demandeur_euses d’asile estiment que les législations régissant la vie des demandeur_euses

d’asile, telles que par exemple la « Lagerpflicht » (l’obligation de résider dans un camp),
la « Residenzpflicht » (l’obligation de vivre sur un territoire donné) et les expulsions, reposent
toutes sur la discrimination raciste. C’est ce point de vue qui a fait des militant_es antifascistes
et anti-racistes les principaux allié_es du mouvement des demandeur_euses d’asile. Nous nous
demandons toutefois s’il est correct d’analyser de la sorte l’origine des législations concernant
les demandeur_euses d’asile et également quelle est la base théorique du lien entre les luttes
des demandeur_euses d’asile et les initiatives anti-racistes.

Les législations qui concernent la vie des demandeur_euses d’asile telle que la « Lagerpflicht »,
la « Residenzpflicht » et les expulsions sont des lois qui ne s’appliquent qu’à un groupe de
personnes dans la société et qui, de ce fait, sont discriminatoires. Cependant, le fait de prendre
un groupe de personnes comme cible et de l’isoler ne repose pas nécessairement sur une
intention raciste. En réalité, les demandeur_euses d’asile (non-citoyen_nes) ne représentent
pas l’ensemble des personnes « pas d’ici » décrites plus haut. Ils_elles sont ceux_celles
auxquelles le gouvernement attribue l’étiquette de « demandeur_euses d’asile » et qu’il
stigmatise en tant que tel_les. Un examen attentif de ces lois montre qu’elles ne sont pas par
nature en lien avec la discrimination raciste3.
Une comparaison permettra sans doute de clarifier cette pensée : toutes les lois
discriminatoires mentionnées précédemment s’appliquent à des demandeur_euses d’asile
venu·es d’Éthiopie, de Somalie, du Soudan, d’Irak, d’Équateur, du Kurdistan, d’Iran, du
Pérou, etc., mais elles ne s’appliquent pas par exemple aux demandeur_euses d’asile qui
ont effectivement obtenu l’asile, aux étudiant_es étranger_ères et aux immigré·es de la
troisième génération qui, pourtant, sont tou_tes classé_es dans la catégorie « pas d’ici » et
sont la cible de discriminations racistes. La différence principale entre ces groupes repose
sur l’opposition « citoyen_ne » / « non-citoyen_ne ». L’application de ces législations ne
dépend pas du statut racisé ou de la nationalité d’une personne, mais de son appartenance à la
catégorie des « non-citoyen_nes ». En effet, toute personne qui se trouve dans cette catégorie
est automatiquement concernée par ces lois.

En dépit de la nature discriminatoire de ces lois, elles ont avant tout pour fonction de
maintenir les demandeur_euses d’asile dans l’expectative et dans l’insécurité, un mécanisme
qui a ses propres motivations et ses propres fonctions économiques et politiques. Malgré
cela, la plupart des efforts des groupes militants se concentrent sur le caractère raciste de
la législation, ce qui d’une certaine manière est malheureux puisque cela implique que le
système en place réussit à dissimuler ces mécanismes vitaux sous une couverture mystique
et à prédéfinir de la sorte les aires d’activités de ses opposant_es. De fait, en mettant l’accent
sur les aspects culturels du racisme et même sur la reconnaissance des initiatives anti-
racistes, le système tente de brouiller les pistes concernant son action véritable. Or, les lois
et les attitudes discriminatoires qui ciblent ceux_celles considéré_es comme « pas d’ici »
et le processus global de création « des autres » constituent des fonctions inévitables du
capitalisme. C’est pourquoi le racisme ne peut être la clé permettant de comprendre cette
problématique et de la traiter.

3. Un changement de législation est possible, mais c’est un objectif à court

3

À n’en pas douter, nombre de lois concernant les réfugié_es ont du point de vue historique des origines
racistes. La « Residenzpflicht » par exemple date d’environ 120 années. Elle a été décrétée par des Allemands
blancs au « Deutsch Togoland » (l’actuel Togo) afin de distinguer les Allemand_es des « autochtones ». De
manière honteuse, la même loi portant le même nom est appliquée aux réfugié_es en Allemagne. Mais si l’on
examine cette loi de près, l’on constate qu’elle dépasse la seule opposition noir/blanc puisqu’elle s’applique dans
sa forme actuelle également à des réfugié_es européen_nes, originaires par exemple de Serbie.

terme et insuffisant

La plupart des efforts des militant_es se concentrent sur la modification des lois concernant
les réfugié_es. Cette tendance a également été représentée dans le mouvement des
demandeur_euses d’asile au cours des onze derniers mois (la majorité des efforts des
militant_es ont consisté à soutenir les demandeur_euses d’asile se trouvant dans une
situation d’urgence et ayant besoin d’une aide immédiate). Malgré la valeur et l’importance
de ces efforts, en termes de perspective politique (allant au-delà d’une aide utile et de type
humanitaire), tout changement qui n’entraîne pas une rupture de l’opposition « citoyen_ne »
/ « non-citoyen_ne » ne constitue pas une perspective radicale pour le mouvement des
demandeur_euses d’asile et ne peut au mieux qu’entraîner le transfert des inégalités des
anciens textes de loi aux nouveaux. Bien sûr, parmi tous les efforts fournis, la lutte contre
les lois sur les expulsions a une importance cruciale puisque la fin des expulsions entraînera
l’abolition du concept de « non-citoyen_ne ». En d’autres termes, la défense du droit de
rester (« Bleiberecht ») doit avoir la priorité dans l’orientation des luttes du mouvement des
demandeur_euses d’asile.

Résumé et conclusions :

Ce texte repose sur mon analyse de la condition des demandeur_euses d’asile, de leurs luttes
et de la manière dont le système réagit face à eux_elles. Cette analyse est le fruit d’onze
mois d’engagement dans les protestations des demandeur_euses d’asile en Allemagne, de la
participation à de nombreuses heures de discussions et de prises de décision collectives et
de la confrontation à des défis théoriques et pratiques ainsi que des conseils et suggestions
reçues de la part de personnes impliquées dans le mouvement et extérieures à celui-ci. En
conséquence de l’analyse exposée dans ce texte, la première conclusion qui s’impose est que
les groupes et les militant_es anti-racistes et antifascistes doivent repenser et peut-être même
revoir le concept d’anti-racisme et doivent également revoir en conséquence leur interaction
avec les problématiques des demandeur_euses d’asile. De plus, les demandeur_euses d’asile
indépendant_es doivent également revoir et redéfinir leur propre position dans la sphère
politique de la société.

Le maintien de l’opposition « citoyen·ne » / « non-citoyen·ne » et l’expulsion dans le pays
d’origine (ou vers un « pays tiers » – Dublin II) sont les problèmes majeurs auxquels sont
confronté_es les demandeur_euses d’asile et les sans-papiers (non-citoyen_nes) en Europe.
Tout progrès en lien avec l’une de ces deux problématiques peut entraîner un véritable
changement dans la vie sociale de ces groupes marginalisés. C’est pourquoi l’auto-
organisation des demandeur_euses d’asile et des sans-papiers afin de mettre un terme aux
expulsions et d’obtenir la citoyenneté (fusse-t-elle de « deuxième classe ») peut constituer
l’axe principal autour duquel la lutte peut évoluer vers une perspective radicale. Les
principaux acteur_trices de cette lutte sont les « non-citoyen_nes », ceux_celles qui n’ont pas
accès à la citoyenneté dans des sociétés basées sur ce concept même, à savoir les
demandeur_euses d’asile, les sans-papiers et les travailleur_euses illégalisé_es. Les
préparations en vue d’une telle auto-organisation sont plutôt difficiles en raison de la
diversité des langues parlées dans les camps de réfugié_es, des différentes positions
géographiques des camps, de l’insécurité et de la faiblesse ressenties par les
demandeur_euses d’asile en raison de leur condition incertaine qui les enferment dans
l’expectative, du manque de maîtrise de la langue du pays de destination et de la nécessité

d’un soutien financier, logistique et médiatique. En conséquence, le soutien et la coopération
de groupes et d’individus militants qui souhaitent contribuer à résoudre les problèmes qui se
posent aux demandeur_euses d’asile sont également nécessaires. Toutefois, ces citoyen_nes
doivent respecter la capacité d’action des non-citoyen_nes et le principe de l’auto-
organisation. Dans ce contexte, toute initiative contre l’opposition « citoyen_ne » / « non-
citoyen_ne » contribuera aux luttes contre les processus capitalistes d’aliénation et de
discrimination. Ce mouvement rendra aux non-citoyen_nes leur capacité d’action et sera
également un lieu de convergence des luttes des non-citoyen_nes et des groupes de
citoyen_nes les soutenant afin de se battre ensemble contre le système.

گزارش کنگره مبارزات پناهجویان در مونیخ

  • پرینت
  • ایمیل
توضیحات
دسته: Uncategorised
منتشر شده در جمعه, 09 فروردين 1392 01:43


طی روزهای اول تا سوم مارچ 2013 اولین کنگره سراسری پناهجویان در شهر مونیخ آلمان با حضور بیش از 300 شرکت کننده در سه روز و در سه بخش مرتبط با این مبارزات، متشکل از تاریخ، تئوری‌ها و آینده مبارزات برگزار شد.

در اولین روز کنگره تاریخ شفاهی موج جدید مبارزات که از 19 مارچ 2012 آغاز شده و تاکنون ادامه داشته است، برای حضار بیان شد. این تاریخ از زبان گروهی از پناهجویان که از آغاز در این مبارزات حضور داشته و در تنت اکشن و پروتست مارش به عنوان برنامه ریز و سازمان دهنده فعال بوده اند، بازگو شد. تلاش این گروه در این بخش در راستای نمایش توانایی در حرکت در مسیر خواست حقوق خود به عنوان ناشهروندانی بود که هیچ ویژگی خاصی نسبت به دیگر ناشهروندان نداشته اند، مگر حضور در خیابان. همچنین دیگر هدف از بازگویی تاریخ مبارزات، رفع نقاط مبهم یک سال گذشته و بحث پیرامون نتایجی که طی این یک سال حاصل شده است، بود.

روز دوم کنگره با پاسخ به سؤالات حضار که در مورد تاریخ شفاهی ایجاد شده بود آغاز شد. این سؤالات که به صورت کتبی در اختیار برگزارکنندگان قرارگرفته بود و پس از مطرح شدن توسط این گروه از پناهجویان که با نام دایره پیشبرد مبارزات مستقل ناشهروندان برگزار کننده کنگره بودند، پاسخ داده شد تا پس از این بخش، نوبت به میکروفون آزاد و بحث برسد. اغلب مطالب مطرح شده در این بخش، انتقاد به نحوه برگزاری کنگره بود که عمدتا به نام نبردن از تمامی پناهجویان حاضر در این دوره یک ساله مبارزات بازمی گشت.

در بخش دیگری از روز دوم کنگره، تئوری شهروند-ناشهروند مطرح شد. تئوری برخاسته از دریافت‌ها و تجربیات کسب شده طی یک سال مبارزه و مواجهه با سیستم بود و در آن جایگاه های جدید مبارزاتی که برخاسته از تعریف طبقاتی بودن مبارزه که صرفاً با توجه به الگوریتم سیستماتیک نظام موجود قابل شرح است، مورد بحث قرار گرفت. موضوع قابل پرداخت در این بخش مطرح شدن کتگوری مبارزاتی تازه‌ای بود حرکت‌های ناشهروندان در سراسر اروپا را در تعریفی واحد قرار داده و ناشهروندان را به عنوان سوژه و سنگرسازان این مبارزه در برابر سیستم تعریف می کند.

برگزاری کنگره ای سراسری نیازمند حضور حداکثری مبارزین حاضر در این سنگر خیابانی بود. از این رو از همسنگران خود در کشور های دیگر دعوت کرده بودیم تا با حضور در این کنگره نمایی بازتر از مبارزات و شرایط در پهنه جغرافیایی وسیعتر داشته باشیم که همرزمانمان علی‌رغم میل حضور، به دلیل سرکوب و فشار حکومتی و موج دستگیری ها در اتریش، فرانسه و هلند قادر به حضور در محل کنگره نشده و اجبارا حضوری مجازی از طریق اسکایپ یافتند. ارتباطی که نمایش دهنده خواستن و عمل کردن از یک سو و اتحاد و همبستگی از سوی دیگر، در جغرافیایی وسیع بود. بخش مبارزه مشترک با نمایش تصاویری از نحوه سرکوب حکومتی و پویایی مبارزه در این گستره اروپایی همراه بود.

پیوستن اتوبوس پناهجویان معتصب در اورانین پلاتز برلین به کنگره در مسیر تور خود به هایم های پناهجویی بخش دیگری از مبارزه مشترک و فرصتی برای بحث و تبادل نظر در مورد چگونگی ادامه مبارزات بود.

در روز سوم، در دو جلسه جداگانه، شهروندان و ناشهروندان به چگونگی ادامه مبارزات با توجه به تاریخ پشت سر گذاشته و تئوری مطرح شده پرداختند. ناشهروندان در همان ابتدای جلسه خود پیرامون کلیات مبارزه و عدم تمرکز گرایی به توافق نظر دست یافته و در ادامه جلسه به چگونگی عملی کردن اعتراضی گسترده در تمام نقاط سکونت ناشهروندان پرداخته شد. در این میان ایده مطرح شده توسط دایره پیشبرد مبارزات مستقل مبتنی بر تشکیل هسته های مقاومتی پس از بحث در میان حدود 90 ناشهروند حاضر تکمیل شده و به شکل ایده ای نظام مند و قابل اجرا در آمده که گام بعدی مبارزات ناشهروندان را شامل می شود.

در سوی دیگر در جلسه شهروندان بحث پیرامون چالش های دوگانه شهروند-ناشهروند از یک سو و از سوی دیگر چگونگی تعامل و حمایت از مبارزات ناشهروندان انجام شد.

کنفرانس مطبوعاتی آخرین بخش این کنگره بود. این کنفرانس که با حضور نه چندان زیاد رسانه ها همراه بود، بار دیگر رفتار غیرقابل قبول رسانه ای در مواجهه با جنبش های منتقد و دارای مرزبندی با سیستم را شاهد بودیم. رسانه ای که به عنوان جزء درونی نظام موجود، تأمین کننده بخشی از نیازهای ذهنی جامعه خود است، با نمایش وفاداری خود به نظم موجود برخاسته از خواست سیستم، بار دیگر نقش خود را در جلوگیری از دسترسی مردم به آگاهی از واقعیت موجود انجام داد. رفتاری که همراستا با عمل‌کرد سیستماتیک در ایزوله کردن ناشهروندان و به حاشیه راندان آنان است و امروز در مورد مبارزات آنان نیز جامه عمل می پوشد.

دایره پیشبرد مبارزات مستقل ناشهروندان

مقالات دیگر...

  1. یک سال مبارزه
  2. درباره جایگاه «پناهجو» و مبارزات پناهجویی در ساختار جوامع مدرن
  3. On the position of ''asylum-seekers'' and asylum-seekers' struggles in modern societies
  4. Demonstration | 23.3.2013 | Berlin

صفحه1 از16

  • شروع
  • قبلی
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • بعدی
  • پایان
 
© 2013 REFUGEE TENT ACTION - Bundesweiter Flüchtlingsstreik Layout based on JYAML and YAML